تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
پدر مائى هرنوع كه دانى دلاساى بيرم خان مىشود - و خاطر جوئى نموده به يارى - آنچه به او قرار داده باشيد التماس شما را قبول خواهم كرد - و چون لشكر خان بتعجيل مراجعت نموده اين پروانه رسانيده - و خان خانان و خواجه جهان و اشرف خان و حاجى محمد خان سيستانى و بايزيد بيات كه ملازم خان خانان بود و منير خان غلام سلطان محمد قبق كه در خدمت خان مذكور بود از دروازهء قلعهء كافران درآمدند - و تا نيم كروه كافران دو رويه ايستاده بودند و شمشيرهاى برهنه بر گردن گذاشته - و هردو صف ايشان ميانه كوچهء راست تنگ شده بود - چنان كه سه سوار اگر پهلوى يكديگر مىرفت از هرطرف دامن باسپ كافران مىرسيد - چون نيم كروه راه در ميان اين دو صف كافران آمدند بلندى پيش آمد كه جائى پاى پياده راست كرده بالا و پائين مىآمدند و مىرفتند « 1 » و چندى از كافران و مسلمانان در بالا ايستاده بودند - و از بالا فوته انداختند و اين شش كس را كه در بالا ذكر شد بالا كشيدند - و بيرم خان در ته درخت به صد مغل مسلّح و مكمّل گرد ايشان نشسته بودند - و چون خان خانان را ديده از جاى خود برخاستند - چند قدم پيشتر آمده يكديگر را در بغل گرفته دريافتند - و چون مدتى بود كه يكديگر را نديده بودند و درين ما بين مصيبت حضرت جنت آشيانى واقع شده بود يكديگر را پرسش نموده گريه بسيار كردند - و سخنانى
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « مىرفته‌اند » *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 230 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات