كه بيرم خان در خط نوشته بودند بزبانى نيز گفتند - و منعم خان كلام خدا همراه برده بودند بدست گرفته سوگند خوردند كه تا منعم زنده باشد نگذارد كه ضرر مالى و جانى بشما رسد - و هرچه اراده كنيد بعرض بندگان حضرت رسانيده خدمتگارى بجا آرم - و خواجه جهان و مير منشى اصغرهم همين نوع قسم ياد كردند - و چون نماز عصر شده بود خويستند ( برخاستند ؟ ) و بتعجيل بملازمت حضرت روان شدند - شاه قلى و باباء رنبور كه برادر كلان مشار اليه بود و اسكندر سلطان ولد شادى بيگ كه ملازم بيرم خان بودند بخان مذكور چسپيدند و بنياد گريه كردند كه مبادا اينها شما را بنوع ديگر ضايع كنند - منعم خان اين سه سردار و جماعهء ديگر را كه همراه بودند به قسم دلاسا نمود كه خوب - شمايان چون هنوز ملاحظه داشتهايد امشب در كوه باشيد - صباح كه بشما خبر برسد كه خان بسلامتاند - بعد از ان شما بيائيد - و ايشان به همين نوع عمل كردند - و اين جدائى خلاف يكجهتى و اخلاص است - بعد از انجائى كه منعم خان را بالا كشيده بوده بودند اين پنج كس را مع بيرم خان فرود آوردند - منعم خان اسپ خود را به بيرم خان داده اسپ حاجى محمد خان سيستانى را سوار شد - و حاجى محمد خان سيستانى اسپ منير خان غلام سلطان محمد قبق را سوار شد - و اين شش نفر روان شدند - و بعد از ان منعم خان به بايزيد بيات گفتند كه تو رفته آمدن بيرم خان را بعرض رسان - چون بايزيد از دروازهء قلعه كه درآمده بود برآمد و لشكر بادشاهى
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٣١