تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
تردى بيگ كه آن زمان حاكم اتاوه بوده نشيند - مشار اليه در بالاى ذوليچهء خود راه نداده - و منعم خان گفت كه خبر كشته شدن تردى بيگ خان امروز از فرمان عاليشان و كتابت بيرم خان به من رسيد - براى همين گريه مىكرديم - و افغان خضر خيل كه چهل روز پيش باشد كه در مندراول به تو گفته انواع تعجبها كردند - و بايزيد بطريق كنايه عرض كرد كه حالا بهند مىتوان رفتن - گفتند كه نمىرويم - تو برو بكابل - تا محمد قلى خان توجيهى بمردم كابل تكليف نكند - و من بدرقه شده از كوتل سياه و نيلاب بگذرانم - و برگشته در تمان نيك‌نهار و مندراول كلوخى توجيه كرده از رعايا تحصيل كنم - و بعد از ان بكابل آيم - بايزيد عرض كرد كه در ان مرتبه هشتاد روز به جهت اورق در كابل مانده بودم - انواع كلفتها به من رسيده - من بىشما بكابل نمىرويم - و خان مذكور فرمودند كه تو كه مىروى رعاياى كابل جزم مىكنند كه من برمىگردم - بمحمد قلى خان چيزى نميدهند - بايزيد التماس كرد پس بابا دوست بخشى را به من همراه كنيد - خان التماس مشار اليه را قبول كرده - و صباح كوچ كرده در هندال‌پور نزديك اردوى بيگمان فرود آمدند - و آن شب بايزيد و بابا دوست هم در خدمت بوده - و صباح معه بيگمان كوچ كرده متوجه منزل باريك آب شدند - و بايزيد را فرمودند كه تا آن منزل همراه بيا كه بمحمد قلى خان كتابت و مردم كابل پروانها نويسم - مشار اليه بموجب حكم عمل نموده تا آن منزل همراه بود - كتابت و پروانها را گرفته - و از بيگمان هم رخصت
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 221 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات