ايشان را ملازمت كرد - اتكه خان و مقيم خان و بالتو و بابا دوست بخشى و خواجه عنبر ناظر در ملازمت بودند - و قاصد بهسودى از هند آمده فرامين و خطها آورده بود - همه در وقت خواندن رقتى مىكردند - به بايزيد فرمودند كه بقلعه رفته فرزندان خود را ديدهء - مشار اليه گفت نى - فرمودند كه به خانه رفته تركش خود را وا كرده و فرزندان را ديده در نماز ديگر پيش من بيا كه به تو كار دارم - چون نماز ديگر بايزيد آمد همين جماعتى كه در بالا گذشت در ملازمت بودند - نماز شام را گذارده ايشان را رخصت كرد - و ايشان بهندالپور كه اردوى همه بيگمان تا آن روز آنجا بود رفتند - و خان بخرگاه درآمده - بعضى از ملازمانى كه بايشان كنگش مىرسيد طلبيده گفت كه در وقت دولت اگر بيدولتى هم واقع شود همه شريكايم - در رفتن هند چه مىگوئيد - بايزيد عرض كرد كه قل محمد اغولغ كه درين نزديكى از هند آمده و طرح و وضع دريخانه را مىداند هرچه گويد عمل كنيد - و به او متوجه شدند و فرمودند كه كيفيت هند را تقرير كن - مشار اليه از كلانيهاى نواب بيرم خان آنقدر گفت كه درين تذكره نگنجد - و درين اثنا بايزيد گفت كه روزى كه من و اورق در مندراول فرود آمده بوديم - يكى از افغانان خضر خيل گفت كه تردى بيگ خان را بيرم خان كشت - منشاى كشتن چيزهاى ديگر بوده باشد - امّا مردم عالم گفتند كه در حينى كه سابقا در هند بودند بيرم خان كه بيرم بيگ بودند و مهردار همايون بادشاه - يك روز خواستند كه بالاى ذوليچهء
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٢٠