تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
پيغمبر بود فرمودند - و مشار اليه متوجه آن حدود شد - و موضع شهرى كه از ديهاى النكار بود و در جلكهء جلمنى واقع شده - و آن جلكه هم به النكار تعلق دارد - و پيش از رفتن هند حضرت بجاگير سلطان محمد قراول مقرر داشته بودند - و مشار اليه درو درختهاى باغ و طالارى راست كرده بود - و آن باغ قدرى نرگس و بنفشه هم داشت - بايزيد آنجا فرود آمده به تحصيل مشغول شد * و روز ديگر قاضيان النكار بديدن مشار اليه آمدند - پارهء شراب و چند مرغ پرواز و انار و نقل شراب آوردند - در تمان مندراول و نيك‌نهار قاعدهء اينست كه هرگاه قاضيان بديدن حكام يا تحصيلداران مىآيند شراب و نقل مىآرند - و اگر در ديهى دعواى شرعى به يكديگر دارند قاضى را آنجا مىطلبند - و بدار القضا رفتن رسم نمىباشد - و اگر كسى مىميرد غسل داده در تابوت گذاشته و تابوت او را در راه قبر در زمين مىگذارند - يا شراب يا سرسور كه بوزه‌ايست ميخورند - و در گرد مرده رقص مىكنند - و بعد از ان او را به خاك مىسپارند - و بعد از چهل روز كه تحصيل باتمام رسيده بود و اسپان هم خويد خورده فربه شده بود خطّ منعم خان به بايزيد رسيد كه از تحصيل هم چيزى ( اگر ) باقى مانده باشد زود بيا كه متوجه هند شديم - روز ديگر مشار اليه متوجه ملازمت خان شده - و خان مذكور در بيرون قلعهء جوشاهى در كنار آب پيش ( خيمهء ) برپا كرده بودند -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 219 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات