بودند تشريف آوردند - و ركاب كه از همه خوردنيها بود بطريق الش به بايزيد و چنداولان عنايت فرمودند - و چون بتنگىگاو رسيدند مرزا ميرك كه اتكهء سليمه سلطان بيگم بود از كابل آمده تقرير كرد كه اسباب بيگمان هنوز در كاروانسرا افتاده - چون راهها مخاطره بود از كوتل تنگ گاؤ - كه سابقا كوتل كون مىگفتند و يك وقتى در مجلس جنت حضرت آشيانى اين نام گذشته - ايشان فرمودند كه اين نام خوب نيست - بعد ازين كوتل تنگ گاؤ گوئيد از ان جهت كوتل تنگ گاؤ مىگويند - بايزيد با جمعى برگشته نماز شام به آن اسباب رسيده بار كرده سحرى در باريك آب باردو ملحق ساخت - و از آنجا كوچ كرده به منزل ديرى - و از منزل ديرى بمندراول فرود آمدند - خط منعم خان به بايزيد رسيد كه مدتى است كه تو در كابل ماندهء و خبر قندهار و بلخ بما نرسيده است - اورق را بملا نظر كه بخشى بيگئ منعم خان بود سپارد - تو جريده پيشتر بيا - بايزيد از مندراول روانه شد - و از افغانان خضر خيل يكى ببايزيد گفت كه تردى بيگ خان را نواب بيرم خان در هند كشت - و چون همون روز بايزيد در قلعهء جو شاهى بملازمت منعم خان رسيد - و هنوز خان مذكور آن قلعه راست كرده جلالآباد نام نكرده بودند - از بايزيد خبرهاى بلخ و قندهار و هزارجات و آشنائى محمد قلى خان بمردم كابل پرسيدند - و بعد از ان تحصيل تمان النكار و قبيلهء هزار ميشى كه در نواحئ مهتر لام
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢١٨