شدند - و بمقيم خان مذكور باز آشنائى مصاحبانه كرده بمدينهء « 1 » بنارس كه آن طرف آب گنگ است - و عليقلى شيبانى به جهت استحكام جنگ افغانان قلعهء او را مرمت كرده زمانيه نام كرده است - به آنجا رسيده بودند كه فرمان طلب كه گناهان او را بخشيده بودند رسيد - نواب منعم خان اسپ و سروپا بمشار اليه داده رخصت فرمودند - چون بيگمان و بساهئ امرا و خوانين همه اسباب هند تيار كرده منتظر به همين جنگ هيمون بودند همه از آمدن سر هيمون خوشحال گشته - بعد بيكه بيگم و سليمه سلطان بيگم كه به جهت بعضى ضروريات مانده همه متوجه هند شدند - تا هشتاد روز ديگر بساهئ منعم خان در قلعهء كابل بود - بعد از ان منعم خان ببايزد نوشت و جمعى را فرستاد كه بساهى را گرفته بيا كه متوجه هند مىشويم - بساهى را گرفته در كاروانسراى مهتر دوست كه در چلكهء سياه سنگ واقع شده فرود آمد - در ان چند روز برفهاى زور باريده بود - و هوا در كمال برودت - درين اثنا خط منعم خان رسيد كه بيكه بيگم و سليمه سلطان بيگم را نيز همراه بياريد كه اگر آنجا بمانند بدرقه عليحده بايد فرستاد - و يك هفته ديگر در كاروانسراى مقام كرده - و بابا دوست بخشى هم همراه بود - بعد از ان بيگمان از قلعه برآمده ملحق شدند - كوچ كرده بموضع بتخاك رفت - روزى كه از موضع بتخاك كوچ كرده متوجه باريك آب شدند و آن روز بايزيد بيات چنداول بود بيكه بيگم و سليمه سلطان بيگم كه عقب مانده
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « بمدن بنارس » *