كردهايم كه كابل را قبول كرده - و تو حويلئ ايشان را خالى نمىسازى - و اين خطاب را ماه ججك خليفه در ميان ترجمان بود - بايزيد عرضه داشت كرد كه منعم خان همچون كسى نيست كه من بىرخصت ايشان بساهئ ايشان را از حويلى توانم برآورد - ديگر تقصيرى ندارم - شش ماه برگرد سر شما و هركس هم كه در قلعه بود گشتهايم - و حالا اين نتيجه داد كه بسخن دروغ غلامان قاسم برلاس در سدد اعراض ميشويد - بنده را چاره نيست - امّا از پادشاهان انصاف لايق است - و چون بىگناهئ بايزيد ظاهر شد عنايتها فرموده گفتند كه چون بملازمت حضرت برسيم خدماتهاى ترا بعرض خواهم رساند نتيجه خواهد داد *
و در تاريخ سنه 978 ( نه صد و هفتاد و هشت ) حضرت - مقيم بيگ را از قاسم على خان به جهتى كه در قلعهء سورت منعم خان را در مجلس حضرت لفظ بىادبانه گفته بوده براى خاطر منعم خان او را بچنار فرستاده بودند كه خان مذكور تنبيه نمايد - چون همه وقت منعم خان بامراى چغتى بخصوص بغلامان حضرت شفقت و خدمتگارى مىنمودند - و اين نوع بىادبىها به جهت دولتخواهئ حضرت از مردم مىگذراندند - از مقيم خان در اين مرتبه اين بىادبى را گذراندند - و به حضرت عرضه داشت كرده التماس گناهان مشار اليه نموده - عرضه داشت را بقاسم على خان سپرده رخصت كردند - و از قلعهء چنار برآمده بر سر افغانان متوجه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢١٦