رفته بود - و منعم خان سر را ببايزيد بيات كه به جهت بسى ( بساهى ) در كابل مانده بود فرستاد - و خط نوشت كه هرگاه كه سر برسد بر در دروازهء آهنى بياويزى - و فرمائى نقّارهء شادى بزنند - و سه چهار گهزى از شب گذشته بود كه سر به بايزيد رسيد - بموجب حكم منعم خان عمل كرد - و از راه بارهء قلعه به بالا حصار آمده سونچئ فتح هيمون به بيگمان رسانيد - اتكه خان و مير قالى و ملا مقصود بنگالى و خواجه عنبر ناظر و اكثر خواجه سراى حرمها جمع شدند و گفتند كه بيگمان مىفرمايند كه از كجا دانيم كه اين سر هيمونست - و فتح راست است - بايزيد خطّ منعم خان را فرستاد - و اكثر بيگمان خطّ خان مذكور را مىشناختند - چون اطمينان خاطر ايشان شد همه به بايزيد اسپ و سروپا وعده فرمودند - و صباح محمد قلى خان برلاس به بايزيد گله كردند كه بما هم خبر بايست كرد و نقّاره فرمود - بايزيد گفت كه در خطّ خان نبود كه من بشما خبر كنم - تقصير را معذور داريد *
[ متوجه شدن منعم خان از كابل به طرف نيك نهار و ديگر سوانحى كه روى نمود ]
و قبل ازين هم روزى كه منعم خان از كابل برآمده متوجه نيكنهار شده در تپچاق فرود آمده بود به بايزيد فرموده بود كه بعضى اسباب ضرورى را بار كرده فرستى - و كليدهاى دروازه كه در پيش تست بمحمد قلى خان بسپارى - در اسباب بار كردن بود كه دو غلام قاسم برلاس آمدند كه اين حويلى و برج تعلّق به بيگم كه دختر قاسم برلاس و كوچ محمد قلى برلاس است دارد - خالى كنيد كه بيگم مذكور مىخواهد كه از ديه افغانان