بر سر هيمون سوار شدند - در باغ بت به آن كافر رسيدند - چون دولت صاحب قران اعظم به حضرت جنت آشيانى قرار يافته بود - و از ايشان به حضرت جلال الدين محمد اكبر بادشاه منتقل شد - و حق سبحانه و تعالى بدين سبب عهد مسلمانئ آن كافر را در دل او محو گردانيد - چون بجنگ حضرت متوجه شد سلاطين و خوانين پيش از انكه بندگان حضرت برسند او را بشيبهء تير گرفتند - و تيرى از غيب در ميان صندوق فيل به چشم آن كافر رسيد - و همان زمان او را دستگير كرده - و اين خبر را به بندگان حضرت شاه قلى محرم كه در ان زمان ملازم نواب بيرم خان بود رسانيد - و متعاقب آن كافر را بپاى فيل حضرت رسانيدند - و بندگان حضرت فرمودند كه اگر مسلمان مىشوى از سر خون تو مىگذريم - و آن كافر حرامزاده باسلام درنيامد - آخر الامر بندگان حضرت شمشيرى برو زدند - و از ان تاريخ جلال الدين محمد اكبر بادشاه غازى مىنويسند - و اين فتح در اول سنه 964 « 1 » ( نه صد و شصت و چهار ) بود - و سر آن حرامزاده را بكابل فرستادند - و در مقام قورق ساى بمنعم خان رسيد كه به نيك نهار
هامش
( 1 ) در اصل نسخه از سهو كاتب « سنه 946 » ارقام يافته در منتخب التواريخ جلد دوم صفحه 15 مرقوم است كه صباح روز جمعه دهم ماه محرم الحرام سنه اربع و ستين و تسعمائه ( 964 ) كه روز عاشورا باشد اغاز قتال و جدال ما بين امراى منقلاى و افواج هيمون واقع شد + + ناگاه تير اجل كه هيچ سپرى دافع آن نتواند بود بر چشم احول او رسيد چنانچه از كاسهء سر تهى مغز او گشت و بىشعور شد و جمعى كه نزديك او تردد مىكردند اين حال ديده متفرق گشتند و لشكريان اهل اسلام تعاقب ايشان نموده قتل عام كردند *