بهر حال قرار يافت كه خطبه بنام مرزا سليمان تا نخوانند كوچ نميكند - در آخر قلعه بندانى بود كه پير محمد خان اتكه برادر شمس الدين اتكه ( از ) بندگان حضرت و مرزا خان هزاره كه از كومك جدا شده پيش آمده بودند - و در خورد كابل مرزا خان هزاره و ملا بيكسى و جمعى ديگر فرود آمده بودند - مير محمد خان الغار كرده خود را بدرون قلعه رسانده بود كه هرچه منعم خان قرار دهند مرزا خضر خان عمل نمايد - منعم خان قرارداده بودند كه چون مردم بسيار همراه مرزا خضر خان بوده و مردم مرزايان تنگ قبل نمودهاند - چهطور خواهند آمد - مناسب آنست كه به جانب هزارهجات رفته مردم و اسباب را در جائى محكم گذاشته مردم هزاره را هم گرفته شبخون بر لشكر مرزايان بيارند *
چون جاسوسان مرزا سليمان پيشتر از مير محمد خان كه بقلعه آمده بود خبر رساندهاند كه مرزا خضر خان با كاروان و زر و جمعيت بسيارى در خورد كابل فرود آمده - و از انجا كوچ كرده متوجه للندر شدهاند - مرزا سليمان با مردم بسيارى الغار كرده در للندر بر سر مرزا خضر خان رسيدند - مرزا خضر خان تاب نياورده فرار نمود - مرزا سليمان اسباب و زر و مردم خضر خان را گرفته - مردم را سزا دادند - و تا يك ماه ديگر به زور آن زر قلعه را تنگ قبل نمودند *
چون روز جمعه قرار داد رسيد در مسجد خطبه بنام نامىء بندگان حضرت خواندند - در همان وقت امام مرزا سليمان در عقب دروازهء
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٠٨