به او كمك ( رسانده ) مير طوفان مذكور را بريده بقلعه آوردند - آن روز تا نماز ديگر تنگ جنگ از جانبين بنوعى پيوسته بود كه گاهى ايشان مردم را نزديك به ته قلعه مىسازند - و گاهى اينها از بلنديها بخدّانهاى كه روبروى دروازه بود مىگذراندند - و تاش بيگ و دوست محمد و چندى ديگر از ملازمان نواب منعم خان ترددهاى مردانه كردند - و اين جماعه كه از شهر بيرون رفته بودند چون از دروازه درآمدند خواجگى محمد حسين ميربر زخم بايزيد را نمك ريخته بشست - و چون رمضان بود مشار اليه تردد بسيار كرده بودند - در ان چهار ماه قلعه بندانى ( بايزيد ) همان شب به خانه رفت - على الصباح باز بملازمت خان مذكور آمده - چون در جميع شقوق دخل تمام داشت عمل مىنمود - بعد از چند روز قاضى نظام را مرزا سليمان بايلچىگرى بقلعه فرستادند - و بعضى ارادهاى خام دور از كار نموده بود - نواب منعم خان قبول نكرده مشار اليه را ببايزيد سپردند كه بروز در مجلس آر در شب در منزل او باشد - تا قريب بچل روز بقاضى اين نوع آشنائى نمودند - و از آش و ميوها و شيره و شربت كه در مجلس مىآوردند غرض اين بود كه بقاضى نظام مىنمودند كه بقلعه بدولت حضرت تنگى نيست - و همه چيز داريم - و امروز يا فردا كومك از هندوستان مىرسد - آنها از بيرون و سپاهيان قلعه از درون به يكديگر كه ملحق شوند مرزايان را چه حال مىشود - و از كوتل هندوكوه چه نوع به بدخشان خواهند گذشت - قاضى نظام جميع مهمات قلعه را دانسته گفت كه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٠٥