را كه بالا كشند دهم مرزا باشد - و اين قضيه را بابا دوست بمنعم خان قرارداده بودند - منعم خان و تولك قورچى و مقيم قره پير محمد عرب و شيخ بهلول چولى و مرزا قلى و قاضى حامد و بابوس كه مرچلهاى ايشان نزديك بود و جمعى ديگر در بالاى دروازه بارك پنهان شده مشاهده مىنمودند - اول يك بكاول خود را مع تركش و شمشير و تير مرزا بالا فرستادند - چون او را بالا برآوردند منعم خان گفت بگيريد - و مرزا را بتير و تفنگ گرفتند - مرزا بابا دوست را دشنام كرده زينه پايه را هم نتوانستند برد گذاشته گريختند *
بعد از دو روز ديگر مرزا سليمان بمنعم خان خطى نوشتند كه بابوس را فرستد كه بعضى سخنان دارم - بشما رفته بگويد - منعم خان گفته فرستادند كه شما مهر شاه را فرستيد كه در قلعه باشد تا بابوس پيش شما رفته بيايد - روز ديگر مهر شاه را فرستادند - و منعم خان بابوس را پيش مرزا سليمان فرستاد - مهر شاه را در دروازه بارك مهمانى كردند - و پشتهاى گوسفند داشمندى و خربوزها و انگورهاى كشمشى در مجلس درآوردند كه مشار اليه قسم ياد كرد كه در بدخشان كه گوسفند داشمندى آنجاست ازين نوع نديدهايم - و ميوهائى كه اينجا خورديم درين چند وقت كه در بيرونيم نخوردهايم - نماز ديگر مرزا سليمان بابوس را اسپ و سروپا داده رخصت كردند - چون بابوس آمد مهر شاه را اسپ و سروپا داده رخصت كردند -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٠٧