تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
چون پيادهاى مرزا ابراهيم زور آوردند پيادهاى قلعه را به چهار ديوارى حلال خوران درآوردند - و اين مرتبه فرصت جنگ تير و سپر و شمشير نشد - كلوخ از ديوارها كنده بر يكديگر مىزدند - و باز از جانب اردوئ مرزا پياده بسيار كومك رسيده به آنها همراه شد - و به اين جماعت پياده‌هاى چند ديگر از قلعه برآمدند - باز پيادهء مرزا ابراهيم را بعنايت الهى برداشته از مرچل گذرانده - بايزيد جماعه را گذاشت كه اين مرتبه مرچل را خوب همواره كردند - چون خبر بمرزا ابراهيم مذكور رسيد با لشكر خود او بيچين شده نزديك مرچل رسيد - از ترس زنبورك و تفنگ قلعه بيش نتوانست آمد - بايزيد با پيادهاى قلعه چون مرچل ايشان را ويران كرده و كارى نمانده بود خود را ( عليحده ) كشيد - مردم قلعه چون مرزا ابراهيم را برابر ديدند چندى از سپاهيان تيز دسته كرده از قلعه برآمدند - تاش بيگ مغل و دوست محمد ( و ) بابا دوست و شاه حسين ديه افغانى و فخر على كولابى كه نوكر قنبر على بيگ بود - و در پيش بساهىء قنبر على مذكور خدمت ميكرد - شهاب خواجه‌سرا و چندى ديگر جدلهاى مردانه كردند - و يك زنبورك بر اسپ محمد قلى شغالى كه پهلوى مرزا ابراهيم ايستاده بود رسيد - و اسپ همان زمان سقط شد - و مرزا خود را آن طرف كشيدند - و تاش بيگ درين اثنا بمحمد قلى شغالى روبرو شده يك تير زد - امّا از سواران مرزا جماعهء آمده به پيادها تاختند - و پير محمد علمدار منعم خان بطوفان عسس قندوز روبرو شده جلوگير كرد - و ديگر پيادهاى قلعه