عنايت بسيار ظاهر ساختند - و وعدهاى بىنهايت فرمودند - آن شب باز آن مرچل را راست كرد - بعد از چند روز ديگر يك شبى تاش بيگ مغل و دوست محمد بابا دوست را قريب بسى كس همراه كرده بر سر آن مرچل فرستادند - از دروازه يارك برآمده به راه بازار گوسفند از ته پل آب چكان گذشته - مردم مقدم در مرچل خبردار شدند - تاش بيگ و دوست محمد و جماعهء دران شب جنگهاى مردانه نموده باز بقلعه برگشتند *
بعد از چند روز ديگر منعم خان به برج مرچل قاضى حامد كه پائين دروازهء دهلى و يارك واقع شده آمده بودند - در بالاى برج نشسته تماشاى اردوى مرزا ابراهيم و مرچل مشار اليه ميكردند - بايزيد دروازهء يارك را وا كرده - جماعهء از پيادها به جهت گرفتن كاه برآمده بودند - محمد قاسم و محمد حسين خواهرزادهاى پهلوان دوست ميربر كه دروازهاى يارك مرچل ايشان بود - در دروازهء مذكور ايستاده بودند - از مرچل مرزا ابراهيم جماعهء برآمده بمردمى كه از كول كاه ميگرفتند دويدند - و مقيم قره پير محمد كه در هند بخطاب شجاعت خان سرافراز شد بيرون دروازهء ارك كه بسته بود در كول نشانه مانده تفنگ مىانداخت - چند پيادهء تير و كماندار كه همراه كاهكشان رفته بودند به آن جماعه مقابل شدند - شهاب خواجهسرائ ماه چوچك بيگم داخل پيادهاى قلعه بود خيلى جدل و مردانگى از ان خواجهسرا ظاهر شد كه منعم خان جنگ همه را ميديدند - چون جنگ از جانبين بترازو پيوست مردم مرزا ابراهيم زور آورده
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٠٢