تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
منعم خان بمرچل خواجه محب على بخشى كه برادر خواجه امينا بخشىء حضرت جلال الدين اكبر بادشاه بود كه متصل بدروازهء دهلى بود ( رفت - ) جاسوسان بايزيد از بيرون خبر آوردند كه مقدم كوكه در باغ شهر آرا بطالب علمان صحبت دارد به بالاخانهء حريف بيگ پسر مولانا عبد الخالق آخوند مرزا كامران كه متصل بخانهء آخوند مذكور بود - و آن حويلى در ته ارك كابل است - و مرچل مير محمد تابوت آخته بيگىء نواب منعم خان و تردى محمد ميدانى و سيد محمد دلال تاتو جلايان بوده - ( بايزيد ) آمده چندى از ملازمان خود را فرود آورد كه روبروى مرچل مقدم بيگ بود - به آن مرچل دويدند - و چند كسى در ان مرچل كه در خواب بودند سراسيمه گريختند - و تير و شمشير و سپر و تكيهء نمد گرفتند - و زينه پايه كه مقدم بيگ به جهت قلعه گرفتن آورده بود مع اسباب كه از ملازمان او گرفته بودند بايزيد همه را بالا كشيده - و بيگمان و مردم قلعه از پنجرها از بالاى ارك انداخته تماشا مىكردند - مقدم بيگ خبر يافته يكّه سوار تاخته آمد - ديد كه از مرچل آثارى نمانده و خود را از اسپ انداخته در عقب كلوخها پنهان ساخت - تاقيه و دستار او مىنمود - برهان توپچى پسر مهتر سنبل مير هزار مع سى نفر توپچى كه در برابر مرچل مقدم بيگ - بايزيد تعين نموده بود به تفنگ گرفتند - خداى تعالى نگاه داشت - و الّا توپچيان تقصير نكردند - بايزيد بملازمت منعم خان در مرچل خواجه محب على مذكور رفته كورنش نمود - فرمودند كه چه غوغا و سورن بود - كيفيت را بعرض رساند -