ملازمان خان نيز در جدل تقصير نكردند - و هيچ كس نبود كه از پنج و شش زخم شمشير و گرز و كيستن نداشته باشد - و نور محمد خواجه خضرى بيكى از مخالفان روبرو شده - هر دو يك ديگر را در بالاى اسپ بغل گرفتند - نور محمد از اسپ جدا شده - اسپ او بجانب غنيم رفت - و مشار اليه غنيم خود را زبون ساخته اسپ او را سوار شده بياران خود ملحق شد - چون غنيم برگشته بچار ديواريهاى كلكنه در آمدند - و تاريك بود و مردم قلعه نيز برگشته در پاى درخت نخاس ايستاده بودند - چندى ديگر از مخالفان از راه خواجه خضر بنخاس در آمدند - اول آنها « 1 » ندانستند كه اينها مردم قلعهاند - چون حاضر شدند رو بگريز كردند - چندى ازين مردم آنها را پيش انداخته تا قبر پسر تردى گاو دنبال كردند - آن مخالفان همه رفته بمرزايان همراه شدند - باز اينها آمده بياران خود ملحق شدند - چون بىرخصت منعم خان آمده بودند مطارحهء رفتن قلعه مىكردند - تاريك شده بود - مير كمال برادر مشار اليه كمال حسن در محل جدا شدن نادانسته در ميان مردم قلعة الجيش شده ايستاده بود - شاه حسين ديه افغانى او را شناخت كه از مخالفان است - سپر او از گردن گرفته و دو سه ديگر از اطراف و جوانب او چسپيده از اسپ فرود آوردند - و بدروازهء دهلى كه منعم خان در ان دروازه بود آوردند - مشار اليه را زولانه كرده سپردند - چون اين جوانان زخمها داشتند و مردانه رفته بودند ديگر منعم خان را محل
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « اونها » نوشته *