بودند - و همه در تعزيت بودند - و از دشمن بى خبر - و اول بخاطر رسيد كه بتعزيتپرسى آمده باشند - آخر معلوم شد كه خيال ديگر داشتهاند - با انكه در قلعهء كابل ذخيره و توپچى نبود - سپاهى از ملازم حضرت و خان مذكور قريب به صد و پنجاه كس بودند - همان زمان برج و بارهء قلعه را مرچل قسمت كرده سپاهى و رعيت را بمرچل فرستادند - و گرد قلعه هرجا كه دوكانها و چارديوارى كه بود هموار ساخته چوب و اسباب را بدرون قلعه درآوردند - از زنان امرا و غيره هركس كه اسمى و رسمى داشت از مرد و زن همه را بقلعهء كابل درآورده استحكام دادند - يك نماز ديگر مرزا ابراهيم با جمعيت بسيار از جانب كلكنه متوجه نخاس شد - و مرزا سليمان از جانب خواجه عبد الصمد كابلى بكوه عقابين برآمده بخواجه خضر فرود آمدند - پدر و پسر در نمازگاه خواجه خضر ملحق شدند - و هراولان ايشان مثل مقدم كوكه و مير شاه و شاه طاهر و مير زين العابدين و محمد قلى شغالى و على قلى جوان و غيره در نخاس تا در كاروانسراى تردى گاو آمده ايستاده بودند - و مردم قلعه در برج و باره تماشا مىكردند كه از دروازهء آهنى بابوس و مقيم ولد پير محمد عرب و تولك قورچى و بابا دوست بخشى و شيخ بهلول چولى و تاش بيگ مغل و دوست محمد ولد بابا دوست و از ملازمان منعم خان قريب بسى كس برآمده متوجه نخاس شدند - و از پيادهاى قلعه هم قريب به پنجاه شخص از دوكان مير رنگريز كه در راه نخاس كه متّصل ببابا دشتى است
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٩٧