تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
انداخته بودند باوجود گرماى جلال‌آباد در يخ تاثير نكرده بود - حضرت بدولت يك پارچه بدست مبارك گرفته در آب فروبرده شستند و نوش جان فرمودند - و اظهار شوق مىكردند - و يك پارچه را هم آبداران شكسته در كوزهء خاصه انداختند - و تا آن زمان بهادر سلطان ولد حيدر سلطان شيبانى و مرزا عبد اللّه مغل داماد منعم بيگ و قنبر على ولد سلطان اويس كولابى رسيدند - و بمحمد حسين ناظر فرمودند كه بامرا بگوى كه مىخواستيم كه الش يخ بشما عنايت كنم - چون هوا گرم است امساك يخ ضرورت است - در راه كه يخ آب بخوريم بشما هم الش خواهيم داد - و بمحمد حسين فرمودند كه از داوچه و رواج و آب ليمو و قند بطريق الش بايشانان فرستند - و بايزيد را فرمودند كه سر صندوق را بسته و بر استر بار كرده همراه باشى كه خبر كابل و بلخ و غزنى و قندهار و بيرم خان و غيره از تو خواهيم پرسيد - و بدولت به غسل مشغول شدند - بايزيد خود را بصحبت جماعه كه در بالا ذكر كرده شد رسانيد - چون همه به او التفاتى داشتند اخبارات از وى مىپرسيدند - و حضرت ما بين شام و خفتن بدولت سوار شده متوجه آدينه‌پور كه موضع تومان نيك نهارست كه حضرت فردوس مكانى بابر پادشاه باغى طرح كرده او را باغ وفا نام فرموده بودند كه الآن آن باغ ياد از روضهء رضوان مىدهد شدند - و بايزيد را طلبيده راست تا باغ مذكور كه فرود آمدند ازو از پير محمد خان حاكم بلخ و مرزا خضر خان هزاره
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 163 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات