و خادمان روضهء سلطان محمود غازى و لشكر و ملكان و رئيسان همه در ملازمت شهزادهء عالميان به پابوس سرفراز گشتند - و از انجا بطواف مزار خواجه عثمان « 1 » مربه بادى كه صاحب كتاب كشف المحجوب است تشريف بردند - و اردو ما بين قلعه و مزار مذكور فرود آمدند - روز ديگر از انجا كوچ كرده در منيكر در خانهاى رئيس فخر الدين والد رئيس شمس الدين فرود آمدند - يك دو روز آنجا مقام فرموده روز سيم كوچ كرده متوجه قندهار شدند - و در حينى كه بندگان حضرت مىخواستند كه از خانهء رئيس فخر الدين بدولت سوار شوند زمانى مكث فرموده بشاه ابو المعالى صحبت داشتند - و بشاهم ولد حيدر بيگ ساربان كه يكى از قورچيان حضرت بود فرمودند كه همچون وا ايست كه اگر سخنى بگذرد نشنوى - و از آنجانب مردم سر ديوان دانند كه تو بطريق خدمت ايستادهء - درين اثنا سخنى فرمودهاند كه شاه ابو المعالى بعرض رسانيد كه شاهم اين سخن را شنيد - و حضرت فرمودند كه شاهم تو دانستى كه ما چه فرموديم او در جواب گفت - * ع *
كسى داند كه اشتر مىچراند
فهم شاهم از ان روز باز بمردم بيشتر ظاهر شد - با آنكه نمىخواستند
هامش
( 1 ) اسم گرامى ايشان على بن عثمان ابى على الجلابى الهجويرى است و در سنه چهارصد وپنجاهوشش يا چهارصدوشصتوچهار هجرى ازين عالم فانى روپوش شدند رحمة اللّه عليه - ببينيد نفحات الانس صفحه 384 و فهرست كتب خطى فارسى از ريو جلد اول صفحه 342 - و كتاب كشف المحجوب در گب ميموريل - لندن و نيز در لاهور طبع شده *