تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اعتراض بسيار فرمودند - و چون بىرحمى او را دانستند فرمودند كه ازين تاريخ جلّادىء اردو به او متعلق باشد - و اين نوع بيرحمى كه ازو واقع شده بود بعد از مدتى درين نوع « 1 » هندى كه ديده شد نان خوردن و جامه پوشيدن نمىيافت - و بشرهء او هم فرنگى مانند بود - چشمهاى ازرق و بروتهاى كبود داشت - چون حضرت به پشور رسيدند كه قلعهء بكرام گويند به پهلوان دوست ميربر حكم شد كه بامرا مرچل قسمت كنند - و قلعه را مرمت نمايند - چند روز در گرد قلعهء مذكور بودند - چون از مرچلها بعضى مانده بود و هوا گرم شد تردى بيگ اتاوه و منعم بيگ را در ملازمت شاهزادهء عالميان جلال الدين محمد اكبر مرزا به جهت اتمام قلعه گذاشتند - و به اسكندر خان قزاق جاگير كردند - تا آن زمان كه قلعه باتمام رسيد ذخيره هم درآمد - بعد از دو روز بدولت در قلعهء جوشاهى فرود آمدند كه حالا او را جلال آباد گويند - منعم بيگ راست كرده كه قاسم ارسلان تاريخ آن قلعه را بانى او منعم خان يافته بود - چون خان مذكور بعد از ده سال پل جونپور را راست كرده بود همين قاسم ارسلان در آگره تاريخ پل را هم بانى اين منعم خان يافته بود - غنى بيگ ولد منعم بيگ فراخور احوال مهمانى نمود - چون جاگير پدر او بود و نماز ديگر از قلعه برآمده نيم كروه بالاى آب از براى ايشان جاى
هامش
( 1 ) شايد مطلب عبارت اين باشد كه بعد از مدتى درين نوع اى درين كار جلادى در هند كه ديده شد نان خوردن و جامه پوشيدن نمىيافت و اللّه اعلم *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 161 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات