تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
غسل راست كرده بودند - محب على و ناصر على كه سابقا از نوكران مرزا هندال بودند در ملازمت حضرت بودند - و بايزيد ملازم خواجه جلال الدين محمود مع عرض داشت خواجه مشار اليه از كابل رسيد - و يك خروار استركى يخ و يك خروار ديگر داؤچه و رواج و آب ليمو و قند همراه داشت - كه هرجا حضرت را ملازمت كند اسباب شربت مهيا باشد - و حضرت - مشار اليه را از دور شناختند و ناصر على را فرمودند كه به بين چه چيز در استرها دارد - گفت كه در يك استريخ است - و حضرت به آن مقيد نشدند كه استر ديگر چه دارد - اسپ بوزكدا ارغون كه در جنگ قلعهء بندانىء مرزاء كامران بدست آمده بود سوار بودند - پيش جهاندند و خوشحالى بسيار فرمودند - و بايزيد هم بپابوس سرافراز شده عرضه داشت خواجه مذكور گذرانده - مضمون عرضه داشت آنكه چون بكابل تشريف مىآرند طعامى براى نزديكان ضرورتست - در ارته‌باغ يا ارك يا منزل بنده هرجا كه حكم شود مهيا سازد - حضرت فرمودند كه خواجه جلال الدين محمود همچون غلام ماست كه در منزل او فرود مىتوانيم آمد - امّا چه وقت كابل است - بايزيد بعرض رسانيد كه گل پياده باغ شهرآراى يكّه‌يكّه وا شده است - حضرت فرمودند كه پس درين صورت در ارته باغ طعام ترتيب دهند - و تو همراه باش جواب عرضداشت نوشته مىدهم - و فرمودند كه استر يخ را جائى كه غسل مىكنم بيار - بايزيد و محمد حسين ناظر سر صندوق را وا كردند - چون صندوق را در نمد گرفته و سبوس