تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نهادند « 1 » - و گفتند بنوعى كه حكم شده است عمل در آريد « 2 » - و آن مردم كمال تهوّرى كه از مرزا ديده بودند بعرض رسانيدند - و همان زمان مرزا چشمهاى خود را رومال بسته بمنعم بيگ كس فرستادند كه بيگ ملوك را رخصت گرفته فرستيد كه بدستور سابق خدمت من ميكرده باشد - و حضرت همان زمان بيگ ملوك را رخصت فرمودند - و از كمال محبتى كه بمرزا مشار اليه را بود همان زمان كه رسيده دستهاى او را گرفته بر چشمهاى خود « 3 » مىماليده‌اند - و اين كيفيت هم بعرض رسيده - و روز ديگر مرزا - منعم بيگ را طلبيده فرمودند كه شمايان مىدانيد كه من در كابل بيك نوعى بوده‌ام و حالا مرا به اين حال بكابل مىبرند - چون مىروم من كشتنى بودم - چون از خون من گذشتند مرا رخصت مكّه كرده بكابل نبرند - و الّا در راه خود را خود خواهيم كشت - در ان صورت خونىء من خواهند شد - چون كيفيت بعرض حضرت
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « ته سر خود ماندند » * ( 2 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 228 مرقوم است كه اين قضيّه در اواخر ( 960 ) نهصد و شصت بوقوع آمد - و خواجه محمد مومن فرنخودى « تاريخ اين قضيه را نيشتر يافته بود » * ( 3 ) در اكبرنامه صفحه 329 « ميرزا كمال توجهى كه به او ( بيگ ملوك ) داشت دستهاى او را گرفته بر چشم نابيناى خود نهاد و اين بيت خواند - * شعر *هرچند كه چشمم برخت پرده كشيده است * بيناست بچشمى كه بسى روى تو ديده است »