تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
و درين ولا قراول حضرت بود درآمد كه پادشاهم در چه كاريد - شما كه بكشمير ميرويد و شاهزادهء عالميان جلال الدين محمد اكبر مرزا را بكابل مىفرستيد - هيچ يك ميسّر نمىشود - و مردم اين صوبه مردم بدىاند - حضرت بابر بادشاه و مرزا كامران كه دست به اين مردم نكرده‌اند - بنا بر مصلحت گرفتن هند است كه در درآمدن هند يوسف‌زئى و افغانان سوات و بجور چون مردم بجمعيت‌اند در كارند - و هرپادشاهى كه از جانب ولايت آمده هند را گرفته است به اينها پرگنها و جاگيرها در هند داده است - پس حضرت بالضرورت بدولت سوار شده بجانب كابل متوجه شدند *

[ آمدن مرزا كامران بملازمت همايون پادشاه و ديگر واقعات ]

چون از برابر پرهاله گذشتند سلطان آدم ككر آمده ايشان را ملازمت كرد - و مرزا كامران كه از بند سليم خان گريخته بود تا سرحد ولايت تبت رفته بود كه بقاشغر درآيد - باز راى مرزاى مذكور منقلب شده خود را به پرهاله بخانهء سلطان آدم رسانده بود - سلطان آدم شفيع شده - تقصيرات « 1 » مرزا طلبيده و دلاساى گرفت - و منعم بيگ را تعين كردند كه رفته مرزا را تسلّى كرده بيارد - چون مرزا دانسته كه از خانهء سلطان آدم به هيچ وجه بجاى ديگر نمىتوان رفت بالضرورت ملازمت حضرت را قبول كرده همراه بيگ مشار اليه نزديك
هامش
( 1 ) شايد مطلب عبارت اين است كه براى تقصيرات ميرزا عفو طلبيده و ميرزا دلاسا يافت و اللّه اعلم *