و افغانان اتفاق كرده شبخون « 1 » باردو آوردند - نواب مرزا هندال و عبد الوهاب يساول در ان شبخون بشهادت رسيدند - وقتى كه آن افغان حرامزاده دست بريده شمشير بمرزا انداخته - مرزا دست چپ خود را بجاى سپر بالا برداشتهاند - شمشير ظاهرا بركى بوده است و تازه چرخ كرده بر انگشت شهادت چپ بنوعى افتاده بود گويا كه پرگار « 2 » مانند دو نصف راست كرده - ديگر بر دهن ايشان بنوعى افتاده بود كه ازين گوش تا آن گوش جدا افتاده شده بود - تيرى بر دهن عبد الوهاب خورده كه از پس سرش برآمده بود - و غوغا و سورن افغانان بمراتبى شده بود كه حضرت بىاختيار از دولتخانه برآمده بر اسپ سوار شده - بلندى در ميان اردو بود آمده ايستاده شده بودند - و منعم بيگ در مرچل خود خبر يافته خود را بركاب ظفر قرين رسانيد - حضرت را در گريه ديد - عرض كرد كه سبب گريه چيست - حضرت فرمودند كه نشنيدهء كه مرزا هندال بشهادت رسيد - منعم بيگ عرض كرد كه بلاى شما گريه مىكند يك دشمن كمتر - حضرت گريه را بر طرف كردند - و بعد از ان سبب سوارى را پرسيد - فرمودند كه به جهت اين غوغاى مخالفان - منعم بيگ عرض كرد كه سوارىء شما را شنيده مبادا مردم مرچلها را گذاشته برخيزند - و مرزا
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 312 « شب يكشنبه بيست و يكم ذى القعده ( 958 ) نهصد و پنجاه و هشت ربعى از شب گذشته بود كه ميرزا كامران با بسيارى از افغانان بر اردوى ظفر قرين ريخت » *
( 2 ) در اصل نسخه « پركار مانده دو نصف » *IOB