محمد كلانتر قافستان كه در درّهء غوربند كه نزديك بچنار سوخته بود فرود آمدند - و از آنجا بچاريككار و از آنجا بمعموره - و از معموره در كابل بپابوس حضرت سرافراز شدند - و كيفيت بدخشان را بعرض رسانيده عرضه داشت مرزا سليمان و حرم بيگم را گذرانيدند - مرزا سليمان نوشته كه اختيار دختر مادر دارد - و مضمون عرضه داشت حرم بيگم آنكه مرزا سليمان غلام شماست و من داه شما - پسر من غلام بچه و دختر من داه بچهء شما است - چون در همسايگىء اوزبك واقع شدهايم ما را ناموسيست - و شما پادشاه كلانيد - اگر خواستگارئ دختر من كنيد اميدوارم كه از كوتل هندوكش بدولت بگذريد - و بيگمان و امراى كابل همه در ملازمت باشند - و من براى هريك اسپان خوب بدخشان و گوسفندان و قماشها به جهت سر و پا ترتيب دهيم - و دختر را نكاح كرده بشما سپاريم تا باعث سرافرازى همه ما شود - و دشمنان كه نزديك نشستهاند دانند كه شما اين نوع عنايت كرديد - چون در اصل هندوكش است در سنه 994 ( نهصدونودوچهار ) بندگان حضرت جلال الدين محمد اكبر بادشاه او را هندو كوه نام فرمودند - و سبب اين نام اين بود كه بر ايشان ظاهر شد كه اين كوه از حدّ بنگاله تا سرحدّ تبريز واقع است كه در دامنهء آن مزارات مردم تبريز است داخل هندو كوه است - و اللّه اعلم - حضرت همه سخنان او را پسنديده فرمودند كه انشاء اللّه همچنين خواهم كرد *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٤٤