تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
كرده مىبرى - دختر مرا هم از ان جمله خيال كردهء - چرا از بيگمان و آغاچها نيامدند - دختر من اگر نامى نداشته باشد نام حضرت پادشاه كلان است - مثل شما مردم چون « 1 » بخواستگارى آمده در نكاح مىباشند - بىبى فاطمه هم در جواب گفته كه مرا رخصت كنيد - از بيگمان هركرا طلبيد بيايند - و بعد از ساعتى كه كيفيت « 2 » برش رسيد بخواجه الوش خربوزهء كولاب و انگور فرستادند - و بىبى فاطمه را دلداريها دادند و فرمودند كه آغه پير على كه بيايد رخصت خواهيم كرد - و از بىسامان رخصت ايشانان شدند - و حلقهء انگشترى و سر و پاى قماش و قند و غيره كه به جهت شربت نكاح فرستاده بودند همه را تصرّف كردند - و بىبى فاطمه را عذرخواهىها كرده گفتند كه چون خدمتگارىها بسيار كرده‌ام اين سخنان بطريق گله بود - چيزى بخاطر نرسد كه من داه بادشهم - و كس بمحمد امين شيرازى فرستادند كه اسپ سياه بال كه دارى گرفته بيا كه خواجه جلال الدين محمود از ما التماس كرده خريده بدهم - بعد از سه چهار روز آن اسپ را محمد امين گرفته آورد - و به پانصد گوسفند از مشار اليه خريدند - و پانصد گوسفند ديگر معه پارهء جوارب و كاردهاى راغى و پوستين شانه‌زده و تحفهاى ديگر بدخشان آنچه در ان
هامش
( 1 ) « چون » اينجا بمعنى چه‌طور است * ( 2 ) در اصل نسخه « كيفيت برش بيگم رسيد » اى خشم بيگم دور شد و طبيعتش كيفيت سكون يافت *