سليمان متوجه قلعهء ظفر شده بودند و در سر پل كشم خواجه را رخصت داده فرمودند كه هرمهمى كه داريد به بيگم قرار يافته - شما را بيگم رخصت خواهند كرد - خواجه روز ديگر بكشم بدرخانه بيگم آمده رخصت طلبيدند و رمضان نزديك ( بود ) - بيگم گفتند كه آغا پير على نام خواجه سرا را بكولاب پيش چاكر خان فرستادهايم از انجا كه جواب بيايد رخصت خواهيم كرد - تا آن زمان چند شب اينجا افطار كنيد - بعد از ان خواهى رفت - چه اضطراب است - و بعد از ان حيدر على و ميرداد كه ريش سفيد درين خانه بود پيش خواجه فرستادند كه اين حلقه و انگشترى و غيره كه شما آوردهايد من مىخواهم كه بدولت حضرت بادشاه در جاجمهاى دختر خود به ازين جواهر بدوزم - و پارچهاى دوكانهاى بزّازى كه به جهت سر و پاى من آوردهايد من قابل اينهاام - و من و مرزا سليمان و مرزا ابراهيم خدمتها كردهايم بخصوص در لشكر اشترگرام كه بر سر مرزا كامران مىرفتيم - خود سوار شده سزاولى كرده لشكر فرستادهايم - اگر حضرت نيمچهء خاصهء خود را عنايت مىكردند به ازين سر و پاها بود - اگر دختر مرا مىخواستيد بايستى خواجه دوست خاوند يا مير بركه را فرستاد - خواجه گفتند كه به من نسبت محرميت بيشتر خيال كرده بودند - اگر آنها را مىخواهيد مرا رخصت كنيد تا آنها آيند - و بىبى فاطمه در اندرون پيش بيگم بود - به او هم اين نوع احتراز فرمودند كه ترا در كابل تعين كردهاند كه دختران مردم را خوش
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٤١