تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
كردند و اكثر اسپان و مردم يسل پادشاهى زخمى شدند - درين اثنا حضرت بمست على قورچى فرمودند كه تو جوان مردانهء - درين وقت چون ايستادهء - آن بىسعادت در جواب گفت كه بآنهائى كه جيبهء خوب داده‌ايد بتازند - و قاسم حسين خان آن طرف آب با جمعيتى خوب ايستاده بود - و پيش او جاى تاختن بود بهراولان مرزا نتاخت كوتاهى كرد - ديگر از سرداران بجمعيت همراه كسى نبود كه با مرزا جدل تواند كرد - و مرزا چون زبونىء لشكر حضرت را معاينه مىكرد از سركوب سراشيب شده متوجه علمها شد . و علم داران تاب نتوانستند آورد - علمها را برتافته فرار نمودند - و قاسم حسين خان بهمون جمعيت كه ايستاده بود برگشت - و حضرت با مردم فرار نموده متوجه آن درّه كه اردو آمده بود شدند - و بابا نام ملازم مقدم بيگ حرام‌زاده از دنبال حضرت رسيده شمشير بتاج ايشان انداخته چنان كه پس گوش مبارك ايشان مجروح شد - و شمشير ديگر علم كرده بود كه حضرت برگشته بغضب خطاب كردند كه هى قلقچى قلتاق - از صلابت پادشاهى نتوانست مرتبهء ديگر شمشير انداخت - و مهتر سكايى « 1 » توشكچىء حضرت هم درين اثنا در ميانه درآمد - آن حرام‌زاده برگشت - و قرجه خان هم نادانسته شمشيرى در جنگ‌گاه بر سر او انداخته بود - چنانچه يك ماه جراحت او را مرهم مىنهادند - و حسين قلى سلطان مهردار و تاخچى بيگ
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 297 « مهتر سكاهى ( كه بفرحت خان مشهور است ) آمده آن بيدولت را گريزاند » *