آمده در نواحى آب ككچه فرود آمده بود كه روز ديكر مير طاول اوزبك كه بتاختن بدخشان آمده بودند نادانسته در اردوى مرزا ريختهاند - و مرزا را آنقدر فرصت نشد كه اورق را به خود همراه برد - و جريده مع مرزا عسكرى و مرزا عبد اللّه با معدودى چند فرار نموده - و اوزبكان بساهى و اردو را تمام تصرّف كرده بجانب بلخ متوجه شدند - و پير محمد خان حاكم بلخ خبر يافته بساهى را از مير طاولان جدا نموده و رخصت كرده - و اسباب اردو را از مير طاول چه نوع توان گرفت - الغرض مخالفتى كه مرزا مجدّد كرده بودند بالفور جزا يافتند - و اين خبر بمرزا سليمان و مرزا ابراهيم كه در سر درّهها بودند و مرزا هندال كه در قندوز بود رسيد - همه باتفاق بر سر مرزا كامران كه در تاليقان درآمده بود متوجه شدند - مرزاى مذكور از آمدن مرزايان خبر يافت - مقاومت نتوانست كرد - از تاليقان مع بساهى برآمده متوجه كوتل هندو كوه شد - كه از راهى كه برف كمتر باشد گذشته خود را در ميان هزاره رساند - و از انجا به بكر رود - چون اين اخبارات به حضرت رسيد بدولت از كابل كوچ كرده بدرّهء قوربند درآمدند - و مرزايان از عقب مرزا كامران درآمده - و حضرت - حاجى محمد خان كوكى و خواجه جلال الدين محمود كه در ان زمان سپاهى و جمعيّت خوب داشت و جمعى ديگر را براههاى ضحاك و باميان فرستادند - و منعم بيگ اتاوه - ( به ) سارو اولنگ به جهت محافظت فرستادند -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٢٦