و تردى بيگ اتاوه را و جمعى ديگر را بكوتل پنجهر تعين نمودند - و قرجه خان و مصاحب بيگ و غيره كه از قلعهء تاليقان برآمده بودند و با آنكه لشكر بلخ كشيده هنوز مردود بوده در اردو بودند - مير اصغر منشى و بالتوبيگ و تاخچى بيگ كاشغرى را به جهت محافظت بدرّهء قبچاق فرستاده بودند و خود بدولت و اقبال با جمعى بكوتل متوجه شدند - نزديك بچنار سوخته فرود آمده بودند كه ما بين درّهء قبچاق و راه نو است - و قرجه خان جاسوسان براى مرزا فرستاده بودند كه هيچ راهى خلوتتر از درّهء قبچاق نيست - و خبركم برفى كوتل مذكور هم بمرزا رسيده بود از لب آب اندراب بكوتل قبچاق متوجه شدهاند - و عرضه داشت مير منشى و جماعهء كه در درّهء قبچاق بودند رسيد كه مرزايان به اين درّه و كوتل كه مايانايم متوجه شدهاند - حضرت در ان منزل توقف فرمودند - روز ديگر يكپاس بود كه نوكر مير منشى تاخته بنفس سوخته فرياد كرده ميگفت كه مرزا رسيد چنان كه مردم اردو خيلى بر هم خوردند - و حضرت اعراض شده آن مرد را كردنى و كتك فرمودند - و همان زمان جيبهائى كه در قورخانه بود به يكّها قسمت فرمودند - بمست على قورچى كه از غلامان شيخم خواجه خضرى بود جيبهء زبون رسيده بود - مشار اليه نپوشيد - حضرت سوار شده متوجه شدند - و اردو از دنبال كوچ كرد - و ميانهء منزل و درّهء قبچاق يك كروه فاصله بيش نبود - همان زمان بدرّهء مذكور رسيدند - و مير منشى
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٢٧