كوه عقابين است - و قاسم برلاس كه حضرت كابل را به او سپرده بودند و شاهزادهء عالميان جلال الدين محمد اكبر مرزا هم در قلعه بودند تا چند روز نگاه داشت قلعه كرد - آخر الامر بىدولتى رهنمون شده قلعه را بعهد و شرط بمرزا داد - و شاهزادهء عالميان را مقيّد ساختند - و مرزا از پىء جمع كردن لشكر شد تا دو ماه سامان لشكر مىنمود - و حضرت هم باندراب رسيد - و مرزايان اين خبر ناخوش را شنيده هنوز بجاگيرهاى خود نرفته آمده به حضرت ملحق شدند - و امرائى كه براههاى هندو كوه به جهت محافظت فرستاده بودند همه در اندراب بپابوس مشرّف شدند - و درين اثنا هزار اسپ از بلخ برآمده متوجه كابل شده بود - و كاروان مير سيد على سبزوارى بود - خواجه جلال الدين محمود و جماعهء را فرستاده آن اسپها را آورده بها نموده بسپاهيان بخشى كرده تمسّك نوشته دادند كه انشاء اللّه بعد از فتح كابل جواب گويند - قريب به دو ماه حضرت در اندراب مهم سازئ لشكر فرمودند - آب اندراب را پل بستند - و على دوست يساول را بر سر پل مانده بودند كه كسى بيحكم از پل نگذرد - خواجه جلال الدين محمود رسيده ديده كه حاجى محمد خان بابا قشقه از پل گذشته سير مىكرده - مشار اليه ( و ) على دوست به قدر ( ى ) اعتراض كرده كه هركس ازين پل گذشت مثل است كه حاجى حاجى را در مكّه مىبيند - و حاجى محمد خان ازين سخن برآشفته و رنجيده - و رنجش خان مذكور به حضرت رسيد - حضرت خواجه جلال الدين محمود را طلبيده فرمودند كه بخانهء حاجى محمد خان
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٣١