رفته عذرخواهى كن كه وقت نازك است - و خواجه مذكور عرضه داشت كرد كه خان مذكور بىاعتدال است - به من بىحرمتى خواهد رسانيد - حضرت فرمودند كه چون ما مىفرستيم ملاحظه خواهد كرد - چون خواجه بخانهء خان مذكور رفته عذرخواهى نمود حاجى محمد خان اسپ سياه يلهء يال درازى كه ازين كاروان گرفته بود بخواجه داد - و خاطرجوئى نمود - و بعد از ان هميشه خصوصيت داشتند - و آن اسپ را بعد از جنگ اشترگيران « 1 » و فتح كابل بايزيد را كه حضرت بخواجه سپردند بمشار اليه داده بود - و آن اسپ جيقون بود - و آن مقدار دو داشت كه در كابل اسپى ديگر به او همراه ندويد *
چون خبر توجه حضرت بمرزا رسيد بابا چوچك و ملا شفائى را در كابل گذاشته لشكر را گرفته متوجه آب باران شد - و قرجه خان را پدر گفته سپهسالار لشكر كرد - و شاهزادهء عالميان جلال الدين محمد اكبر مرزا را در آن لشكر همراه برد - و چون مرزا بلب آب باران رسيد از ان جانب هم مرزا ابراهيم و مرزا هندال و حاجى محمد كوكى و جمعى ديگر از هراولان حضرت و مرزا سليمان هم رسيدند و خيال جنگ نداشتند - و نماز ديگر همون روز در لب آب بمرزا جنگ پيوست - چون همه وقت دولت حضرت قوى بود
هامش
( 1 ) در اكبرنامه صفحه 360 « موضع اشتركرام » و ايضا ببينيد صفحه 133 سطر 13 در اين كتاب *