تصدّق حضرت شد - حيدر محمد آخته بيگى اسپ طرقى « 1 » داشت آورده به حضرت گذرانيد - و حضرت همان اسپ سوار شده از بيراهه بجانب درّهء صوف متوجه شدند - و دو پهر گذشته كه بدرّه درآمدند - و قريب بيك كروه رفته بودند كه از پيش - راه بدر رفتن نبود مراجعت فرمودند - و بعضى جوانان كه دغدغهء مردانگى داشتند رفته سر درّه را گرفتند كه مبادا اوزبكان سر راه را گرفته باشند *
چون بندگان حضرت ازين درّه برآمده بجانب درّهء ديگر كه گمان راه داشتند متوجه شدند - و بسر چاهى رسيدند كه صحرانشينان مواشى خود را آب مىدادند - دو كس از سپاهيان قبقه « 2 » داشتند آب مىكشيدهاند - حضرت از ايشان آب طلبيدند - حضرت را نشناختند نه آب دادند و نه جواب - بايزيد ملازم حسين قلى سلطان در ان وقت بسر چاه رسيد حضرت فرمودند كه من ازينها آب طلبيدم ندادند - تو آب گرفته بيار - چون يافتم كه به حضرت آب ندادند صاحب قبقه را گردنى زده قبقه را گرفته پر آب كرده بملازمت حضرت آورد - حضرت آب را نوش جان فرموده تحسين فرمودند - و قاسم حسين خان « 3 » گرگانداز
هامش
( 1 ) در فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 670 نوشته كه تركى منسوب است به ترك و اسپ معروف - شايد اين لفظ طرقى در اصل تركى بود *
( 2 ) قبق در تركى كدو را گويند و شايد قبقه بمعنى دلوى باشد كه از كدو سازند و اللّه اعلم *
( 3 ) در اصل نسخه « قاسم حسين خان يك كز انداز از حضرت دور تر ايستاده بود » *