كه بحاجى محمد سلطان پروانهء خانى برسان - مشار اليه بموجب حكم مشافه پروانه رسانيد - و بخطاب خانى سرافراز شد و تسليمات بجا آورد - و نماز شام بود كه بكنار جويبارهاى بلخ كه از بلخ نيم كروه باشد رسيدند - در ان جويبار فاليز هندوانه رسيده بود - لشكريان تمام از خوردن هندوانه محظوظ شدند - و نماز خفتن بود كه امرا را جمع ساخته كنگش طلبيدند - امراى كه ميل جنگ اوزبك نداشتند مشورت دادند ؟ كه تا غايت كه مرزا كامران بملازمت نيامد بر سر كابل رفته خواهد بود - و اين را نيز بعرض رسانيدند اگر نرفته باشد هم خواهد رفت - چون حقيقت به اين نوع بسمع اشرف رسيد چنان كه كنگش نمودند كه هرگاه باوزبك بجنگ پيش آئيم مادام كه مدعا حاصل نشود مراجعت نمودن مناسب نيست - اولى آنست كه بدولت متوجه كابل شوند كه بعد از ان كه مرزا كامران كابل را بگيرد مشكل مىشود - و لايق ديدند كه درين شب كوچ كرده بكابل متوجه شوند - وقتى كه پير محمد ميخواسته از آب عمو بگذرد عرضه داشت عبد العزيز خان كه از بخارا برآمده بكومك مىآمد رسيد - و اين كه پير محمد خان از آب عمو نگذشت سبب اين بود كه دوپهر شب كه امرا از ملازمت حضرت بخيمهاى خود آمدند كوچ كرده از راه درّهء گز « 1 » متوجه كابل شدند - و نواب مرزا سليمان و حسين قلى سلطان مهردار را چنداول گذاشته - بايزيد ملازم حسين قلى سلطان هم در ان چنداولان همراه بود -
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « درهء كر » *