تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
كه در رفتن هرى پيشكش كرده بود و نذر الناظرين نام داشت - چون بدولت عبور فرمودند چندى كه همراه بودند جنگ كرده راه را از اوزبك گرفتند كه حضرت بدولت گذشتند - چون اندك راهى رفتند حسين قلى سلطان را حكم كردند كه مردم را جمع ساخته برگردانيده بياور كه با اوزبكان جنگ كنند - مشار اليه عرض كرد كه اين جماعه پيش مىروند همه حضرت را مىبينند و برنمىگردند - درين وقت هيچ‌كس بسخن من عمل نخواهد كرد - حضرت فرمودند - الحال تو حكم نمىشنوى - عرض نمود كه پادشاه عالم مرا بحل كنيد و روان شد - و بايزيد ملازم خود را گفت كه تو همراه بيا - اين نوكران ديگر در ملازمت حضرت باشند - چون عقب مردم رسيد مثل خضر خواجه سلطان و مصاحب بيگ و محمد قاسم موجى و شاهم بيگ جلاير و غيره بهر كس ميرسيد مىگفت كه حضرت بدولت ايستاده جنگ ميكنند - هرچند مبالغه مىنمود هيچ كس را ياراى برگشتن نبود - در ان وقت هركس را زورى بوده اسپ يكديگر كشيده سوار مىشدند - حسين قلى سلطان مهردار او نيز ملاحظه نموده از راه خود را بكنار گرفت - نزديك به دو پهر رسيده بود كه حضرت بر بالاى بلندى ظاهر شدند - چون بملازمت حضرت رسيد كمال كلفت و رقّت ظاهر ساخته - حضرت انواع دل‌داريها ميدادند كه عالم سپاه گريست عيبى ندارد - آن آسپ حضرت كه زخم خورده بود در همين مقام