نماز بامداد بود كه اردو بشكستهاى لب آب گز رسيد - اوزبك همان زمان از عقب رسيدند - و چنداول باوزبكان اندك جدل نموده تاب نياوردند - و هريك بگوشهء رفتند - و اوزبكان بمردم اردو دستانداز نمودند - و حضرت در ان طرف آب با چندى از خدمتگاران ايستاده بودند - و خبر رسيد كه مرزا هندال باوزبك نزديك بوده - و اينچنين بعرض رسيد كه بلكه مرزا را دستگير كرده باشند - حضرت ازين خبر متالّم شدند - حسين قلى سلطان عرض كرد كه مرزا هندال خورد نيست جوان كلانيست بهر جانب كه قابو يابد متوجه خواهد شد - حضرت شاه قلى نارنجى را كه نزديك ايستاده بود حكم فرمودند كه رفته از مرزا خبر بتحقيق بيارد - حضرت بدولت متوجه گذشتن آب شدند كه جمعى اوزبكان از كنار آب سركوب « 1 » بود بجانب حضرت تير مىانداختند - و بندهء درگاه بايزيد سپر را بجانب حضرت پناه كرده بود كه يك تيره آمده بسينهء اسپ حضرت رسيد - اسپ « 2 » قله بود كه شرف الدين محمد خان اوغلى للهء سلطان محمد مرزا
هامش
( 1 ) سركوب بر وزن مركوب بلندى را گويند كه بر قلعها و خانها مشرف باشد از فرهنگ ناصرى - در بهار عجم نوشته كه سركوب و سركوبه بمعنى گرز است و عمارتى بلند كه مشرف بر عمارتى ديگر باشد و لهذا پشته را كه مقابل قلعه سازند براى گرفتن قلعه آن را نيز سركوب گويند و دمدمه نيز همان است - فرهنگ انندراج جلد دوم صفحه 408 *
( 2 ) قلّه - بالضم و تشديد ثانى نوعى از رنگهاى اسپ - فرهنگ انندراج جلد دوم صفحه 988 - و در اكبرنامه جلد اول صفحه 190 « در ان بيشهء شيران نبرد رخش جهان گرد زرّين فام ( كه تسرّ الناظرين نام داشت - و آن را محمد خان حاكم هرات پيشكش كرده بود و آنحضرت بران سوار بودند ) به زخم تير افتاد » *