جنگ شد - كابلى مذكور در جنگ كشته شد - و سر مشار اليه را بريده به بلخ بردند - و اوتكن « 1 » بهادر از نوكران شاه محمد سلطان را گرفته بملازمت حضرت آوردند - زخم شمشيرى بر بالاى بينىاش بود - و وقتى كه اوتكن بملازمت حضرت آوردند بايزيد ملازم حسين قلى سلطان مهردار دران معركه حاضر بود - حضرت از اوتكن پرسيدند كه چه كس بود كه تاخت بر اردو آورده بود - اوتكن بعرض رسانيد كه شاه محمد سلطان پسر بروندق سلطان حصارى بود - حضرت فرمودند كه ديوانه شده بود - عرض كرد كه جوان است و به خود مغرور و از حصار كه برآمد - هنوز پير محمد خان را نديده خواست كه دست برد نموده به بلخ رود - و در فرود آوردن اوتكن - محمد « 2 » جان تركمان و سيد محمد پكنه مناقشه داشتند - حضرت از اوتكن پرسيدند كه ترا كه فرود آورده - محمد جان را نمود كه اين به من اول شمشير انداخت - من ملاحظه نمودم كه شمشير او به من نرسد - از باد « 3 » شمشير مشار اليه از اسپ افتادم - برخواسته در پيش اسپ خود ايستاده بودم كه اين جوان ديگر آمده شمشيرى به روى من انداخت - و زخمى كه دارم از شمشير اوست - حضرت به سيد محمد خطاب كردند و فرمودند كه هرگاه بباد شمشير محمد جان افتاده باشد و پياده شده ايستاده باشد
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 288 « اويكن اغلان » *
( 2 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 288 « ميان محمد خان تركمان و سيد محمد پكنهء مناقشه شد - هر كدام نسبت اين دستبرد به خود مىكرد » *
( 3 ) در اكبرنامه صفحه 288 « از هول شمشير اين مرد از اسپ جدا شدم » *