رخصت طلبيدن به مكه فرستادند - حسين قلى مهردار عرض كرد كه اگر درين خدمت حضرت به من شريك همراه نميكنند من به جهت مرزا جاگير پيدا كردهام - حضرت فرمودند كه شما را دايم بىشريك خدمت فرمودهايم و مىفرمائيم - امّا نوعى بايد كه مرزا تسلّى شده از اردوى ما بيرون رود - و به بايزيد هم در حينى كه حضرت جلال الدين محمد اكبر پادشاه او را بكاول بيگى و ايشك آغاى حرم مىساختند - و حكيم ابو الفتح پروانه مىرساند مشار اليه هم التماس كرده بود كه هرخدمتى كه حضرت بىشريك مىفرمايند چاره ندارم - و حكيم التماس مشار اليه را بعرض رسانيده بود - و در سنه 999 روزيكه ( به ) بركس حضرت بود بايزيد را منصب و سر و پا و عصا عنايت كردند و فرمودند كه هرخدمتى كه به تو فرمائيم بىشريك خواهى بود - حسين قلى سلطان عرض كرد كه مير اصغر منشى و بالتوبيگ را به من همراه كنيد كه هرچه بمرزا بگويم و مرزا جواب فرمايند و من بشما عرض كنم اينها گواه باشند - حضرت التماس او را قبول فرمودند - حسين قلى سلطان عرض نمود كه جاگير چاكر ( على ) خان حاكم كولاب را بمرزا عنايت كنيد كه نه نوكر حضرت است و نه نوكر مرزا سليمان - صلاح دولت درين است - و چاكر على مذكور همراه مرزا نمايند تا نوكر خود سازد - يا هرچه بخاطر مرزا رسد عمل نمايند - و آسپ و گوسفند و آدمى در ان ولايت بىنهايت و بىشمار است - حضرت تجويز فرمودند - در منزل نارن مرزا كامران از اردو نيم كروه دور تر فرود آمده بودند *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٠٣