و ماواى خود رفتند - بعد از ان حضرت حكم فرمودند كه چون مدتيست كه از مرزا جدائيم خيمه جهت رهايش « 1 » مرزا آورده در نزديك درگاه برپا كنند كه نزديك يكديگر باشيم - و اردوى مرزا را حكم شد كه هرجا كه مرزا فرمايند فرود آيند - و سه روز در همين منزل مقام شد - روز چهارم كنگش رفتن بلخ در ميان آمد - مرزا سليمان گفتند كه زمين بلخ قابوست - مرزا هندال فرمودند قابو خوباله در - يعنى قابو خوب است - و حسين قلى سلطان مهردار كه در دنگل نشسته بود عرض كرد كه حضرت سلامت باشند - معنىء سخن مرزايان را نفهميدم - حضرت فرمودند كه از مرزايان بايد پرسيد - مرزايان در جواب گفتند كه درين مدت برادران يك جا جمع نشده بوديم الحال چون يك جا جمع شيدايم ازين سبب قابو مىنمايد - حسين قلى سلطان عرض كرد كه ازين كه ما يك جا جمع باشيم اين قابو نمىتواند بود اگر همان اوزبك است كه من ديدهام - و پدر من كه در گرد هرى با بيرم اغلن جنگ كرد و شكست خورده كشته شده بود - و من بدست قونور بهادر افتاده بودم - و مرا در ميمنه و جچكتو پيش كستن قره سلطان آورده بودند - من جمعيت اوزبك و لشكر بلخ را ديده بودم و تا غايت لشكر بيگانه بر سر ايشان نيامده - و روز بروز جمعيت ايشان زياده شده - و تا غايت هيچ پادشاهى در
هامش
( 1 ) در اصل نسخه خيمهء جهت يائش خانه مرزا آورده « و در اكبرنامه جلد اول صفحه 282 » چون ميرزا بسرعت آمده بود خيمه و خرگاه و بارگاه براى ميرزا از سركار پادشاهى نزديك دولتخانه ايستاده شد » *