تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
روز ديگر نيم روز بود كه حسين قلى سلطان مذكور و مير اصغر منشى و بالتوبيگ به جهت مبارك‌بادىء كولاب باردوى مرزا كامران رفتند - مرزا نماز پيشين را ادا كرده بيرون آمدند - و اين جماعه مرزا را ملازمت نموده پروانهء كولاب رسانيدند - مرزا در جواب گفتند كه من صاحب كابل و بدخشان بودم - كولاب يكى از پرگنات بدخشان است به اين جاگير نوكرى چون قبول مىكنم - حسين قلى سلطان عرض كرد كه شما را پادشازادهء بعقل شنيده بودم - و ميدانم اين تقصيرات كه از شما واقع شده و بفراغ خاطر سير مىكنيد - عجب است كه باوجود آن جاگير ميدهند و شما مضايقه ميكنند - مرزا كامران را اين سخن بسيار اثر كرد و دانست كه آنچه مىگويد بيان واقع است - برخاسته بجانب حضرت تسليم كردند - و روز ديگر در محل كوچ مرزا بملازمت حضرت آمده باسپ و سروپا و ولايت كولاب سرفراز گرديدند - و مرزا عسكرى و چاكر خان را بمرزا همراه نموده بكولاب تعين فرمودند -
توئى و كهنه رباطى فتاده بر سر راه * ز هركه خواه ستان و بهر كه خواهى ده
و اكثر نوكران چاكر ( على ) خان درين منزل از مشار اليه جدا شده و بمرزا كامران همراه شدند - و مرزا بخوشى و خوش‌حالىء تمام رخصت يافته متوجه كولاب شدند - باوجود اين همه تقصيرات در ثانى الحال نوازشها و جاگيرها يافتند - و حضرت بدولت و اقبال باردوى ظفر قرين متوجه