كابل شدند - و مرزا سليمان متوجه كشم - و مرزا هندال متوجه قندوز شدند - بندگان حضرت چون در سرآب كه يكى از ديهاى اندرابست نزول فرمودند بخاطر شريف ايشان رسيد كه سير قلعهء پريان كنند - وقتى كه حضرت صاحب قرانى با كافران كتور جنگ كرده بودند در سرحد به درّهء پنجهر آن قلعه را ساخته بودند به بينند - روز ديگر چون بقلعه رسيدند چند خانه بدستور سموجهاء كه صحرا نشينان به جهت روانات خود در كوهها ترتيب مىدهند ظاهر شد - و سواد قلعه فى الجمله به نظر درآمد - روز ديگر در قلعه نزول فرمودند - چون آب بسيار در ان جارى بود و هواى خوش داشت بندگان حضرت را بخاطر رسيد كه آن قلعه را مرمت نمايند - و بدستور صاحب قرانى جاگيردار و حاكم گذارند - پهلوان دوست ميربر و معماران و گلكاران و بيلداران را جمع ساخته حكم فرمودند كه بامرا قسمت نمايند - و در ده روز باتمام رسيد - و بندهء درگاه بايزيد هم در ان قلعه كار كرده - بيگ ميرك را جاگيردار و حاكم آن قلعه ساخته جمعى ديگر كومك به مشار اليه گذاشتند - و ذخيره از ديهاى خوست و اندراب و پنجهر تعين فرمودند - در روز يازدهم بدولت كوچ كرده متوجه كان نقره شدند - از قلعه دو سه كروه بجانب دست راست راه كابل بود - چون بكان رسيدند آنجا پهلوان دوست را طلبيده حكم فرمودند كه پارهء بيلداران آورند كه كار كنند - جماعهء كه از حاصل كان اطلاع داشتند بعرض رسانيدند كه حاصل كان بخرچ وفا نميكند - بدولت بيك پاس شب بود كه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٠٥