يك لشكر لشكر ديگر نكرده - و ما بواسطهء مهم مرزا كامران آمده بوديم - چون آن بفيصل رسيد صلاح دولت آنست كه بكابل مراجعت كنيم - و سرانجام لشكر خود كرده سال ديگر بر سر بلخ متوجه شويم - سخنان سلطان مذكور را پسنديدند و تصديق نمودند - حضرت حكم كردند كه چون بنارن برسيم باز كنگش ديگر خواهيم كرد هرچه صلاح باشد - نارن موضعى است از ولايت بدخشان كه از آنجا يك راه به بلخ ميرود و يك راه بكابل *
روز ديگر حضرت كوچ كرده شب در ميان بچشمهء بندكشا كه ( نزديك ) اشكمش باشد آمدند - و استاذان آهنگران را طلب فرمودند كه قلمهاى فولاد راست سازند - و فرمودند كه وقتى كه فردوس مكانى از سمرقند مراجعت فرموده بودند تاريخ آمدن خود را نوشتهاند - و از مردم كه در ملازمت ايشان قزاق بودهاند چه كسان بودهاند - مناسب انست كه ما هم به همان طريق تاريخ امروز را بنويسم كه از برادران و امرا همراه كيست - حضرت تاريخ را به تفصيل بدست مبارك خود كندند - و روز سيم كوچ كرده شب در ميان بنارن رسيدند - چون در كنگش تاليقان يافته بودند كه درين سال بر سر بلخ نمىتوان رفت حسين قلى سلطان مهردار را طلبيدند كه هرچند مرزا كامران از ما رخصت مكه طلبيده باشد تا آنكه او را از روى شفقت جاگير نكنيم اگر به مكه رخصت فرمائيم مردم عالم چه خواهند گفت - بلكه بخاطر خواهند رسانيد كه از بدى كه بمشار اليه داشتند به مجرد
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص١٠٢