بودند ارادهء نشستن كرد - چون حضرت متوجه بودند حسن على ايشك آغا را حكم كردند كه مرزا را بطلبد - حسب الحكم روان شد - على دوست و عبد الوهاب يساولان دور ايستاده بودند - از روان شدن حسن على فهميدند كه مرزا را طلبيدهاند - اينها روان شدند - چون بمرزا رسيدند مرزا يك كفش موزه را برآورده بودند باز پوشيده متوجه ملازمت حضرت شدند - و مرزايان و امرايان كه قرار داده بودند جابجا تعظيم نموده - در ته شاميانهاى خود بودند - چون نزديك فرش رسيدند كورنش كردند - حضرت بتركى فرمودند كيلشك - يعنى بيا - مرزا سه تسليم كرده آمد - در پاى تختى كه حضرت نشسته بودند زانو ته كرده خواستند كه پاى حضرت بگيرند - حضرت ايشان را از روى شفقت در بغل گرفته بالاى تخت كشيده گريه بسيار كردند - چنان كه حضّار مجلس و اركان دولت بتمامتر در گريه درآمدند - بعد از ان مرزا برگشته كفش خود را پوشيدند - رفته به جائى كه اول سه تسليم كرده بودند ايستادند و سه تسليم ديگر كردند - و حضرت فرمودند كه كيلب اولتر يعنى بيائيد و بنشينيد - و مرزا تسليم كرده - حضرت بجانب جرانغار حكم نشستن فرمودند - مرزا چون نشستند « 1 » حضرت فرمودند با اوقراق يعنى نزديكتر - بندگان حضرت سه مرتبه تكرار كردند - و هربار مرزا تسليم كرده نزديكتر نشستند - مرزايان و امرا را حكم شد كه بمجلس طلبند - اول مرزا سليمان آمدند
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « نشستن » *