سرافراز گشت - و بمشار اليه فراخور حالت او مرچل دادند - و چون مرچلها باتمام رسيد مرزا از عنايت حضرت مايوس گشته به پير محمد خان حاكم بلخ كس فرستاد و كومك طلبيد - و او اوزبكان پير را طلبيد كه در باب كومك بايشان مصلحت كرده فرستد - اوزبكان بعرض رسانيدند كه اينها پسران حضرت بابر پادشاهاند و هرچهار دشمن مايند - از ما كومك فرستادن چه نسبت دارد - ايشان هرچند نزاع كنند فايدهء ماست - چون مرزا از كومك اوزبكان نااميد شد التجا بدرگاه جمجاه آورده از روى تضرّع و زارى بعرض رسانيد كه قلم عفو در تقصيرات من كشند و مرا رخصت مكهء معظّمه فرمايند - و حضرت چون همه وقت شفقت و مهربانى به برادران كرده بودند خصوصا بمرزا كامران - التماسات مرزاى مذكور را قبول فرمودند و حكم كردند كه قرجه خان و جماعهء كه در ياغىگرى اتفاق كرده بودند مرزا پيش ما فرستند - و بعد از ان ايشان را رخصت مكه كنيم - از ان جماعه بابوس را مرزا التماس نمودند كه به من شفقت كنيد كه در راه مكه همراه باشد و خدمت كند - چون در اول تربيتكردهء من است و پسران او را در كابل كشتهايم بحلى حاصل كنم - حضرت التماس مرزاى مذكور را تجويز فرمودند - و قبل ازين حضرت اين سهكس را به خط مبارك نوشته بودند كه قراجه بدبخت « 1 » ؟ و مصاحب منافق
هامش
( 1 ) در اصل نسخه اين لفظ بوجه كرم خوردن كاغذ مشكوك است - ارسكن در ترجمه خود صفحه 18 سطر 38 معنيشfilthy ( bahth )نوشته *