بشمشير آوردند - و حضرت از گناه او نيز گذشته در پائيندست قرجه خان جا نمودند - و بعد از ان سردار بيگ ولد قرجه خان را با تركش و شمشير آوردند - و چون بپاى مشعل كه قرار داده بود رسيد حضرت فرمودند كه گناهى كه كردهاند كلانان كردهاند - خردان را چه گناه - و از گناه او گذشته تركش و شمشير از گردن او برداشته - بپابوس سرافراز شد - نزديك مصاحب بيگ جا فرمودند - و بعد از ان حيدر بيگ مغل قانجى و چندى ديگر كه همراه قرجه خان بودند همه را با تركش و شمشير بملازمت آوردند - و حضرت همه را بخشيدند - و بعد از ان حسين قلى سلطان مهردار اين بيت را خواند / * بيت *
چراغى را كه ايزد برفروزد * هران كو تف زند ريشش بسوزد
و قرجه خان چون ريش دراز داشت اين بيت به محل واقع شد - و حضرت ازين سخن كمال خوشحالى نمودند - و جماعهء كه حرامخوارى نموده بودند ازين مضمون بغايت درهم شدند - و بعد از ان قربان قراول به پابوس حضرت مشرّف شد - بندگان حضرت از قراول پرسيدند كه چرا چنين كرديد - گفت كه پادشاهم جماعهء را كه خدا تعالى روى ايشان سياه كرده باشد ازيشان اينها را پرسيدن چه - يعنى سوال و جواب بعبارت تركى گذشت - حضرت تبسم فرمودند و بديوانيان عظام حكم شد كه اگر جاگير او تغير شده باشد به او مرحمت فرموديم *
بعد از ان بدولت اقبال در منزل مير تولك كه در همين باغ بود متوجه شدند - روز ديگر على دوست يساول و عبد الوهاب و سيد محمد پكنه