و محمد قلى شيخ كمان و لطفى سرهندى و چندى ديگر از تواچيان تعين نمودند كه در دروازهء تاليقان ايستاده شوند - و جماعهء كه در ياغىگرى اتفاق كرده بملازمت حضرت بياوردند - و بعد از ان مرزا بگذارند كه به مكه روند - و مرزا مع يساهى از قلعه كه حكم شده بود برآمده متوجه آب بنگى « 1 » شدند - و در اثناى اين يك اسپ نوكر مرزا ابراهيم يكى از خدمتگاران مرزا سوار شده بيرون مىرفت - آنكس بمرزا ابراهيم گفت كه فلان اسپ مرا يكى از دايان « 2 » مرزا سوارست - مرزا ابراهيم فرمود كه بگيرند - آن اسپ را گرفتند - و اين خبر به حضرت رسيد ايشان ازين سخن برآشفتند و فرمودند كه مرزا كامران هرچهقدر دشمن ما باشد امّا برادر ماست - يك اسپ چه باشد كه شما خدمتگار او را پياده كردهايد - و مرزا ابراهيم چون اين كار از نادانى كرده بود از شرمندگى بىرخصت متوجه كشم شده
[ ورود مرزا كامران بملازمت همايون پادشاه ]
- آن روز مرزا كامران مع بسى خود در لب آببنگى منزل كردند - و دو پاس شب بود كه عرضه داشت مرزا كامران آمد - مضمون آنكه آنچه نهايت عنايت بود نسبت باحوال من بجا آورديد - الحال ارادهء و مطلوب آنست كه بشرف ملازمت مشرّف گردم - و حضرت چون بجاى پدراند از ايشان بحلى حاصل كرده متوجه مكه شوم - حضرت به همان ساعت حسين قلى
هامش
( 1 ) مستر بى - پى - سكسينه در ترجمه خويش كه در آلهباد يونيورستى است ؟ ى ؟
جلد چهارم حصه اول - سنه 1930 ع طبع شده در صفحه 109 « آب نيكى » نوشتهاند - اما ارسكن در ترجمه خويش در صفحه 19 سطر 6 « آب بنگى ارقام فرموده » *
( 2 ) در اصل نسخه « داهان » *