باغى شده بود او را نيز دستگير كرده بودند و بپايهء سرير اعلى رسانيدند - و حضرت بتركى فرمودند كه اى ديوانهء قلتاق ما به تو چه بد كرده بوديم - او در جواب گفت كه از روزى كه از كابل متوجه بدخشان شدم ديگر بكابل روى به بدى نهكردم - حضرت را ازين جواب خنده دست داد - درين اثنا منعم بيگ بعرضه رسانيد كه پادشاهم امراى كلان شماست - هرگاه خاطر مبارك خواهد بقصاص مىتوان رسانيد - حضرت گناه او را بمنعم بيگ بخشيدند و حكم نگاه داشتن شد - و بعد از ان متوجه بالاى حلق ناق شدند - فتح اللّه بيگ برادر روشن كوكه هراول جزو بود - و بندهء درگاه بايزيد در ان هراولان داخل بود قريب به پنجاه كس بودند - هراولان چون بر بالاى حلق ناق برآمدند مرزا كامران با علم خود و شصت هفتاد كس ظاهر شدند - چون ديدند كه از عقب ايشان جمعى ظاهر شد روى علم خود را گردانيده متوجه اين جماعه شدند - و جمعى از مردم مرزا جدا شده به اين مردم تاختند - بيك مرتبه هردو هراول به يكديگر شمشير انداختند - و فتح اللّه كوكه سردار هراول حضرت بود از اسپ افتاد - و جماعهء به آن مشغول شدند كه او را سوار كنند علمهاى حضرت ظاهر شد - چون چشم مرزا بر علمهاى حضرت اوفتاد تاب مقاومت نتوانستند كرد - قرار بر فرار نموده متوجه قلعهء تاليقان شدند - و به همان طريق كه مردم ايشان مردم پادشاه را تالان « 1 » كرده بودند مردم
هامش
( 1 ) تالان بمعنى تاراج است *