تعبير غالبا در مورد نادمين كه به آثار سوء عمل خود مبتلا شدهاند و اين ابتلاء براى آنها غير منتظره بوده ، به كار مىرود « 1 » .
در اين هنگام برايشان آشكار شد كه گمراه شدهاند و در اين حالت نسبت به اعمال خود اظهار ندامت و حسرت نمودند و گفتند : اگر پروردگارمان يعنى همان خداى موسى به ما رحم نكند و ما را نبخشد ، در اين صورت قطعا زيانكار خواهيم بود و آيا خسارتى بالاتر از اين وجود دارد كه انسان خداى واحد را رها كرده و به پرستش مجسمهء يك گوساله بپردازد ؟
( 150 )
( وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ )
: ( و زمانيكه موسى عصبانى و اندوهگين بسوى قوم خود بازگشت ، گفت : پس از من ، چه بد جانشينى براى من بودى ، آيا از فرمان پروردگارتان جلوتر رفتيد و لوحهها را انداخت و سر برادرش را گرفت و بسوى خود كشيد ، هارون گفت : اى پسر مادرم ، اينها مرا ضعيف و خوار نمودند و نزديك بود مرا بكشند ، پس دشمنانم را شاد نكن و مرا هم طراز اين گروه ستمكاران قرار مده ) ، ( غضب ) هيجان قوهء دافعه براى راندن يا انتقام گرفتن مىباشد و ( اسف ) به معناى شدّت اندوه و غضب است ، پس چون موسى عليه السّلام حال و روز آنان را بديد ، بسيار عصبانى و ناراحت شد ( با آنكه خداوند از اوضاع آنها او را خبردار كرده بود ) و به آنها گفت : چه بد از من نيابت و جانشينى نموديد و چرا از فرمان پروردگارتان پيشتر رفتيد و چرا امرى را قبل از رسيدن موعدش طلب نموديد و حال آنكه فرمان خدا به خير و صلاح شماست و خداوند كارى نمىكند جز به مقتضاى
هامش
( 1 ) - به اصطلاح فارسى زبانان يعنى وقتى كه سرشان به سنگ خورد و پشيمان شدند ، ( مترجم ) .