نمىكند ؟ آن را به خدايى گرفتند ، در حالى كه ستمكار بودند ) ، ( حلّى ) به معناى چيزى است كه انسان خود را با آن زينت مىدهد از قبيل طلا و نقره و ( عجل ) به معناى بچهء گاو و ( خوار ) به معناى آواز مخصوص گاو است .
در اين آيه ماجراى گوسالهپرستى بنى اسرائيل را ذكر مىكند ، كه بعد از آنكه موسى به ميقات رفت و 30 روز وعدهء او به 40 روز رسيد ، بنى اسرائيل دچار ترديد شدند و سامرى از اين سست ايمانى و ترديد آنها سوء استفاده كرد و آنها را فريب داد و با گرفتن زينت آلاتشان مجسمهاى از آنها ساخت كه به صورت گوساله بود و از آن ، صدايى مثل صداى گوساله خارج مىشد و به آنها گفت : اين معبود و إله شماست كه موسى مىگويد ، امّا خداوند مىفرمايد : اين مجسمه نه با آنها سخن مىگفت و نه آنها را راهنمايى مىكرد و اگر از ميان همهء صفاتى كه منافى با الوهيّت گوساله است اين دو صفت را ذكر نمود و متعرض ساير صفات مانند : جسميّت ، مصنوع بودن و محدوديّت و . . . نشد ، به جهت آن بود كه اين دو صفت يعنى تكلّم و هدايت از روشنترين صفاتى است كه لازمهء الوهيّت مىباشد و از طرف ديگر خداى واحد كه موسى عليه السّلام آنها را به عبادت او دعوت مىكرد ، داراى اين دو خصوصيّت بود ، يعنى اوّلا ) : با موسى تكلّم مىنمود و ثانيا ) : مردم را به راه مستقيم هدايت مىكرد ، لذا آنها بايد مىفهميدند كه اين گوساله چون اين خصوصيّات را ندارد ، خداى موسى عليه السّلام نيست ، به همين جهت مىفرمايد : اينها در حالى اين مجسمه را به خدايى گرفتند كه ظالم و ستمكار بودند ، البته اين داستان به طور تفصيلى در سوره ( طه ) ذكر شده و لذا در اينجا فقط اشاره به آن شده است .
( 149 )
( وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ )
: ( پس زمانى كه از گوسالهپرستى پشيمان شدند و ديدند كه گمراه شدهاند ، گفتند : اگر پروردگار ما ، به ما رحم نكند و ما را نيامرزد ، هر آينه از زيانكاران خواهيم بود ) ، ( سقط فى ايديهم ) يعنى بلا در دستهايشان قرار گرفت و اين